بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘خاطره’

۱۰ توصیه شهید بهشتی

به مناسبت سالگرد شهید سید محمدحسین بهشتی و یاران …

ما برای این‌که بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم، بی‌شک باید متشکل باشیم. رابطه‌های ایمانی، اعتقادی، علمی، و دینی سازمان یافته برای رسیدن به بخشی از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل یک انقلاب می‌تواند کافی باشد؛ ولی برای رسیدن به بخشی دیگر از اهداف و تحقق بخشیدن به آن قسمت دیگر از آرمان‌های یک انقلاب کافی نیست … ما همچنان بر داشتن یک تشکل پافشاری داریم؛ اما شرط آن این است که:

۱-  تشکل باید پاسدار ارزش ها باشد، نه پاسدار خود. نگهبان ارزش‌ها باشد، نه نگهبان خود.

۲-  تشکل باید سازنده ی ما، آسان‌کننده‌ی خودسازی برای ما و کمکی به «سیر الی الله» برای شرکت‌کنندگان در این تشکل باشد.

۳-  شرط سوم، این‌که این تشکیلات به درد مردم بخورد، نه این‌که یک باری باشد بر دوش این جامعه

آن‌چه در ادامه می‌آید، ۱۰ توصیه‌ی اوست که حدود ۳۰ سال پیش در جمع انجمن‌های اسلامی سازمان بهزیستی بیان شده؛ اما انگار حرف‌هایی است که در سال ۸۷ برای ما گفته است…

برادرها و خواهرهائی که بار سنگین مسئولیت‌ها را بردوش دارید و چشم‌ها در انتظار نتایج تلاش‌های به‌هم‌پیوسته‌ی شماست، خوش آمدید! شماها در اقلیت هستید و دیگر نمی‌خواهیم تعارف بکنیم که اقلیت هستیم. شما اقلیت مؤمن می‌خواهید چه کار کنید؟ می‌خواهید بر ستون قدرت دولت تکیه کنید و بگویید بله، امروز دیگر دولت، دولت ماست؟ می‌خواهید بر ستون قدرت دولت پیروز انقلاب تکیه کنید و کارهایتان را پیش‌ببرید؟ نظر ماها این است که شما یک اقلیتی باشید که تکیه‌کنید بر:

۱- ایمان هر‌چه قوی‌تر به آرمانتان و به کارتان؛ نگذارید این ایمان در شماها خدای ناکرده پژمرده و ضعیف شود. این ایمان باید روز به روز تقویت‌گردد.

۲- برنامه‌های عملی‌ای که در‌آن، تفوق و برتری کارکرد ساختار اسلامی و نیروهای مؤمن به چشم بخورد؛ باید به‌گونه‌ای باشد که خواهر مسلمان و برادر مسلمان ما که از یک هم‌سن‌ و همکلاسی و هم‌رتبه‌ی غیر‌مسلمانش در مقام عمل دینی صالح‌تر است، در مقام عمل اجتماعی نیز سودمندتر باشد. اگر عمل شما به حال مردم سودمند واقع شو‌د، ماندنی خواهید بود. این بیان قرآن است. «فاما الزبد فیذهب جفاءً و امّا ما ینفع الناس فیمکث فی الارض» [... آن‌چه برای انسان‌ها سودمند است می‌ماند. رعد/ آیه ۱۷] سودمندی بیشتر ما باعث پیروزی ماست. به همین جهت در خودسازی فردی و جمعی انجمن‌هایتان باید طوری برنامه‌ریزی کنید که در صحنه خدمت به مردم بدرخشید؛ نه برای تعریف مردم بلکه برای خدا.

۳- ارتباط‌تان را قوی کنید؛ وقتی یک عده در اقلیت هستند، باید بکوشند تا به کمک ارتباطات گسترده، یک جمع بزرگتر شوند. وقتی‌که همه یک‌جا جمع هستید، احساس دلگرمی و قدرت بیشتر می‌کنید.

۴- جذب عناصر جدید؛ گاهی دافعه خیلی قوی است اما جاذبه چندان قوی نیست. مسلمان، هم دافعه دارد و هم جاذبه. شما باید جاذبه‌تان زیاد باشد. باید کلامتان و رفتارتان چنان باشد که اطرافیانتان را یکی یکی جذب‌کنید. اصلاً باید برنامه داشته باشید برای جذب آنها. مبادا فکر کنید که اینهایی که با ما مخالف هستند دیگر کارشان خراب است و درست‌شدنی نیستند. خیر، انسان تغییر‌می‌کند. خیلی‌ها آدم‌های خوبی هستند، می‌لغزند و بد می‌شوند. خیلی‌ها آدم‌های بدی هستند و در اثر ارشاد و معاشرت خوب می‌شوند. تعالیم اسلام یادتان نرود. اسلام می‌گوید تا آخرین لحظات حیات، درِ توبه باز است.

۵- انضباط؛ هر کار دسته‌جمعی‌ای که انجام می‌دهید باید همراه باشد با انضباط تشکیلاتی. بچه مسلمان‌ها به انضباط مقدار کمی بها می‌دهند. باید یک مقدار به انضباط بیشتر بها‌ بدهیم. اما نظم فرعونی نه؛ زیرا نظم گاهی فرعونی و طاغوتی است. نظم ما باید الهی، سازنده و نورانی باشد.

۶- شناسایی و کشف استعدادها؛ کشف عناصر مدیر و به دردخور که بتوانند پستهای کلیدی و مؤثر را با لیاقت اداره کنند. گاه ما یک فرد متدین و خوبی را می‌‌گذاریم رأس کاری ولی چون توانایی‌اش ضعیف است، اثر بدی می‌گذارد. شما باید مدیرهای مومن و متعهد ۱۰ سال آینده را هم کشف کنید و هم بسازید.

۷- معلوماتتان را ببرید بالا در کنار مطالعات اسلامی؛ مطالعاتتان باید اسلامی باشد، فنی هم باید باشد. هر کدام از شما وظیفه‌ی شرعی‌تان است که در هفته یک مقدار روی رشته خاص خودتان مطالعه‌ی فنی کنید، طوری که کاردانی و کارایی فنی شما رو به افزایش پیگیر و مستمر باشد.

۸- شیوه‌های صحیح برخورد با دشمن و مخالف را یاد بگیرید؛ گاهی برادرها و خواهرها با جریانهای مخالف می‌خواهند برخورد کوبنده داشته باشند اما طرز برخورد آنها طوری است که در جامعه محکوم می‌شوند. شیوه‌های برخورد باید صحیح باشد. باید درباره این شیوه‌های برخورد بنشینید و تبادل نظر کنید.

۹- انتقاد از خویشتن؛ آیا هیچ وقت دور هم جمع می‌شوید بگویید این یک هفته نقایص و عیب کارم این بود. این کار را می‌کنید یا خیر؟ خوب، شروع‌کنید! هیچ اشکالی ندارد. «المؤمن مرآت المؤمن» یعنی چه؟ برادر و خواهر مسلمان باید آینه‌ی یکدیگر باشند. آینه یکی از کارهایش این است که عیب‌های آدم را می‌گوید. بنابراین هر هفته‌ای، دو هفته‌ای، یک ساعت دور هم بنشینیم با روی باز و گشاده‌رویی هر کسی اول عیب‌های خودش را بگوید بعد آنهایی که جا می‌ماند دیگران بگویند، بعد هم عیب جمعمان را بگوییم.

۱۰- امید کامل به آینده؛ هیچ مسلمانی حق یأس و ناامیدی ندارد. آدمهایی که ایمان به خدا ندارند آنهایی هستند که از گشایش‌آفرینی خدا در تنگناها مأیوس می‌شوند. انسانهای مؤمن همیشه باید امیدوار باشند. آنقدر قرآن و اسلام به ما تعلیم می‌دهد که نه با یک غوره سردی‌تان بشود و نه با یک مویز گرمی‌تان.

 

واکاوای شخصیت دکتر علی شریعتی

میخواهم از دکتر شهید علی شریعتی سخن بگویم و از طبقه فکری و عقیده ای خودم گله کنم. من نمیخواهم شما هرچه من نوشتم بپذیرید،میخواهم فقط آن را بخوانید. لذا خودتان تحقیق و تفحص کنید و نتیجه لازم را بگیرید! ما داریم در یک محدوده بسیار بسته ای زندگی می‌کنیم و در آن محدوده ای که از محل خودشان و از یک گروه اجتماعی خاص پیرامون‌شان تجاوز نمی‌کند. از خبرها و حوادث و جریاناتی که در بیرون می‌گذشت و از تاریخ خودشان اطلاع ندارند. و اینهاست که وجدان را آرام نگه داشته است!

… من از دیدگاه‌های بسته و کشککی و خُرد و بی ملاحظه متنفر شدم؛ اینکه چرا کراوات می‌زد؟ چرا ریشش را می‌تراشید؟ چرا؟ چرا؟ و چرا … اینهاست بزرگترین خطرات و وحشتناک‌ترین نوع خطاها و انحراف‌ها و ناهنجاری‌ها و سقوط‌های غیرقابل تحمل که در محیط و طبقه ای که من به آن تعلق دارم رخ داده و آشفته‌شان کرده است! میخواهم به زبان ساده‌تر حرف بزنم …

چهره دکترعلی در میان اقشار حزب الهی نباید یک چهره منفور تلقی گردد،مطالعه کتابهای ایشان یک نوع روشن بینی خاصی در جامعه ایجاد خواهد کرد، (گرچه نباید فراموش کرد که کتب ایشان نیاز به نقد کافی دارد و خود ایشان وصیت کرده بودند و به دوستانشان گفته بودند که آثار مرا نقد کنید. و آنجاهایش که مطابق با موازین اسلام نیست حذف و تصحیح کنید و خودشان هم این تصمیم را داشتند که یک فرصتی داشته باشد تا بازنگری کند به مسائلی که گفته بود.)

بنده خودم سابقاً تحت تأثیر این حرفهای مفت قرار گرفته بودم و کمتر از ایشان خوشم می‌آمد.گرچه تمامی کتاب‌هایش در منزل ما موجود و پدرم یکی از دوستداران واقعی ایشان می‌باشد، … و من به اصرار پدر کتاب پدر، مادر ما متهمیم را خوانده بودم و بسیار شگفت انگیز از این همه بلند نظری شده بودم، اما متأسفانه باز هم در جو صحبت‌های بی اساس و پایه عده‌ای قرار داشتم و نمی توانستم شخصیت عظیم این معلّم فرزانه را به خوبی درک و لمس کنم، …، در خانه محمدحسن نشسته بودم صحبت از دکتر به میان آمد …، کمی به تریپ فکری من برخورد …، او با نشان دادن نظریات و دفاعیات بزرگانی چون مقام معظم رهبری،شهید بهشتی،شهید مطهری،شهید چمران و …، در ذهن من ایجاد شبه کرد، به منزل خودمان آمدم سری به کتابخانه زدم و آرشیو مجلات را شروع به جستجو کردم، در میان آرشیو مجله سروش، یک ویژه نامه پیدا کردم که تاریخ انتشار آن (شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰) بود، اینجا دیگر اینترنت نبود که در سندیتش شبهه وجود داشته باشد، اینجا یک مصاحبه از حضرت آقا بود که حجت را برای من تمام کرده بود ایشان بسیار جانانه و با عمق از شریعتی دفاع کرده بودند.(مصاحبه‌های خواندنی‌ای از حجت السلام و المسلمین دعایی،حجت السلام حجتی کرمانی،حجت السلام معادیخواه و … بود که تمامی آن‌ها را به اختصار برای شما می‌آورم.)

… و من به شخصیت و اندیشه‌های مظلوم و تکرار نشدنی فردی بنام شهید شریعتی غبطه خوردم و بر خودم فریاد کردم که چرا وی را عمیق و منصفانه رصد نکردم …!

حال بگذریم …

- خلاصه بیانات حضرت آیة الله خامنه‌ای درباره شهیدعلی شریعتی؛

۱-      دکتر شریعتی برای حاکمیت اسلام و جمهوری اسلامی تلاش می‌کرد.

۲-   مرحوم شریعتی از جمله با کسانی‌که خیلی کوشش می‌کرد تا آشنا بشود، آقای حاج شیخ ابوالحسن شیرازی بود که اکنون امام جمعه مشهد می باشند.

۳-      مرحوم شریعتی به استاد مطهری ارادت خاصی می‌ورزید.

۴-      دکتر شریعتی علاقه بسیاری داشت که رابطه‌ای با «مدرسین حوزه علمیه قم» داشته باشند.

۵-      هر گروهی که بخواهد از شریعتی به عنوان یک وسیله اختلاف استفاده بکند یقیناً حرکت او یک حرکت خائنانه است.

۶-   اگر نقدی بر آثار شریعتی انجام گیرد و نقطه های روشن و مفید در معرض دید مَردم قرار گیرد و احیاناً اگر موارد مناقشه‌ای هست آن موارد، مناقشه بشود فکر و عمل بسیاری مفیدی برای جامعه است.

۷-      علاقه شریعتی نسبت به امام علاقه‌ای عاشقانه بود.

۸-      نقطه شروع یک تحرک همگانی در بین جوانان از زمانی است که شریعتی پا در میدان کار تبلیغات اسلامی گذاشت.

۹-      یکی از کارهای دکتر فرو ریختن و بی اعتبار کردن فرهنگ غربی در میان نسل میانه جامعه بود.

۱۰-   شریعتی نسبت به روحانیت مبارز و مترقی شدیداً ارادت می‌ورزید و بارها این موضوع را اعتراف کرده بود.

۱۱-   رابطه ذهنی شریعتی با روحانیت یکی از ظریف‌ترین و کشف نشده‌ترین ابعاد شخصیت او می‌باشد.

۱۲-   شریعتی در مقابل با روحانیت، با آن روحانیتی که به آن معنی من و شما می‌فهمیم روبرو نبود، با یک جریان روبرو بود.

۱۳-  گرایش دکتر شریعتی به “اقبال” و گرایش عاطفی شدید به “مرحوم آل احمد” بخاطر آن موضع گیری تند در مقابل سلطه فرهنگ غرب بود.

۱۴-  نقش دکتر شریعتی در ترقی نسل جوان به انگیزه‌های مذهبی و اسلامی و تفکرات اسلام راستین، نقش بسیار اصیل و عمیق و همه جانبه بوده.

۱۵-   مهمترین کارش مطرح کردن تفکر و اندیشه اسلامی در سطح بسیار وسیعی در بین جوانها بود.

۱۶-   حقیقت این است که شریعتی خیلی چیزهای یک‌طرفه و تازه را از اسلام می‌فهمید.

۱۷-   نقش شریعتی در گسترش فکر اسلامی و همچنین تلاش برای فهمیدن اسلام برای جوانان یک نقش استثنائی بود.

۱۸-  یک عده از روحانیونی که در هیچگونه از مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه شرکت نمی‌کردند، کارشان شده بود دیدن اشتباه از دیگران و بمباران کردن و در مقابل شریعتی ‌ایستادن. 

- متن نامه‌ی علامه شهید مطهری به معلم شهید دکتر علی شریعتی؛

برادر عزیزو دانشمندم جناب آقای دکتر علی شریعتی

قلب خود شما گواه است که چه اندازه به شما ارادت می ورزم و به آینده شما از نظر روشن کردن نسل جوان به حقایق اسلامی امیدوارم. خداوند مثل شما را فراوان فرماید. انتظار می رود که قبل از مهر سفری به تهران بفرمایید و دوستان و ارادتمندان را دلشاد نمایید متاسفانه این توفیق برای دوستان حاصل نشد، بهرحال ما سلامت و سعادت و موفقیت بیشتر شما را از خداوند متعال مسالت داریم.چندی پیش ابوی مکرم حضرت عالی و سرور عزیز ما جناب اقای شریعتی بر حسب تقاضای اینجانب نامه ای به حضرتعالی مرقوم داشتند و نوشتند که قرار است به مناسبت چهاردهمین قرن بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کتابی تالیف شود که از نظر معرفی شخصیت رسول اکرم

مفید باشد و تا حد امکان روی آن کار بشود.

رفقا مجموعا بیست موضوع برای آن کتاب در نظر گرفتند که البته لیست آن خدمتتان فرستاده خواهد شد، سه موضوع از آن بیست موضوع مربوط است به تاریخ زندگی آن حضرت از ولادت تا بعثت و از بعثت تا هجرت و ازهجرت تا وفات یعنی در سه بخش، بخش اول و دوم را آقای دکتر سید جعفر شهیدی به عهده گرفتند که البته لیاقت این کار را دارند و بخش سوم آن را که از دو بخش اول مهمتر  است برای حضرتعالی در نظر گرفتیم و شاید قسمت اصلی و اساسی کتاب با توجه به نویسندگان مبرزولایقش همین سه بخش باشد.

قهرا بخش سوم مفصل تر خواهد بود هر چند بنا است که مجموعا هر بخش از سی چهل صفحه تجاوز نکند اما به عقیده من بخش مربوط به حضرتعالی اگر پنجاه صفحه هم شد مانعی ندارد. مسلما جزییات را نمی شود در پنجاه صفحه گنجانید ولی ما از ذوق و ابتکار و حسن انتخاب حضرتعالی انتظار داریم که بطور فشرده و در عین حال روشن ،همه نکات روشن آن قسمت از زندگی حضرت را مرقوم فرمایید و مخصوصا قسمت هایی که کمتر مورد توجه دیگران است با نظر روشن بین خود آنها را بشکافید از قبیل عللی که منتهی به هجرت شد و فایده ای که رسول اکرم از ایجاد مرکزی در خارج مکه نفع اسلام برد. و همین طرز رفتار اسلام و رسول اکرم با اتباع سایر مذاهب و طرز حکومت و سیستم اداره مسلمین از جنبه های سیاسی و اجتماعی و غیره، تربیت اجتماعی مسلمین، تحلیلی از نامه ها و پیام های آن حضرت به سران جهان آن عصر، و امثال این مسایل که خود شما بهتر می دانید. بنده احتمالا تا دو  هفته دیگر به مشهد خواهم  آمد و پس ازیک شب توقف به فریمان خواهم رفت. امیدوارم توفیق زیارت عالی را پیدا کنم. همه دوستان را سلام برسانید.

 و السلام علیکم
مرتضی مطهری
۳۰/۷/۴۶

- نظرات دکتر عزتی از دوستان نزدیک دکتر علی؛

۱-   دکتر شریعتی را هیچ گروهی نمی‌تواند منحصر به خودش بکند و یا خودش را به او متصل بکند و از این طریق بهره‌برداری و یا سوء استفاده بکند، شریعتی از افرادی است که نمی‌تواند متعلق به یک گروه یا دسته باشد.

۲-      او می‌دید که اسلام یک مکتب و یک دینی است که تمام شرایط لازم را برای نجات دادن یک امّت در بر دارد.

۳-      همیشه به اسلام تقلیدی حمله می‌کرد و این نوع پیروی از اسلام و از تشیع را رد می‌کرد و طرد می‌کرد.

۴-   او معتقد بود استعمار وقتی بخواهد یک جامعه‌ای را به استسمار بکشد باید اول طرز فهم و فرهنگش را عوض بکند و او را از خودش بیگانه بکند.

۵-      در کتاب “چه باید کرد” دکتر دقیقاً کیفیت آشنا کردن مجدد امّت مسلمان با فرهنگ اسلامی بررسی شده.

۶-   دکتر رسماً در نوشته‌های خود این را اعلام کرده بود که چون پدر من – جامعه من – محیط من مسلمان هستند پس من باید مسلمان باشم، این را توهین به اسلام و مسلمین و تشیع می‌دانست.

۷-      دکتر مخالف دوست داشتن و تقلید کورکورانه از شیعه حسینی- زینبی- فاطمی و غیره است.

- نظرات حجة السلام والمسلمین حجتی کرمانی نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی؛

۱-   شورش دکتر شریعتی بر علیه غرب‌زدگی چنان شورش خود متفکران غربی علیه غرب زدگی از اصالتی انسانی برخوردار بود با این تفاوت که دکتر به سلاح دین مصلح بود.

۲-   من وقتی سرود الله اکبر را با آن طنطنه و شکوه می‌شنوم، آرزو می‌کنم که دکتر زنده بود می‌دید که این سرود، از یکی دو سطر از دعاهای مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی گرفته شده است … .

- نظرات محمدمهدی جعفری نماینده مجلس شورای اسلامی؛

۱-   هرکسی به نام شریعتی علیه روحانیت اصیل و مترقی مخالفت بکند و او را پوششی و سنگری قرار دهد، به آرمان شریعتی و هدف شریعتی خیانت کرده است.

۲-   دکتر علی شریعتی ضرورت وحدت پیوند دو قشر روحانی و دانشگاهی مسئول را با گوشت و استخوان خود احساس می‌کرد و همیشه می‌کوشید که فاصله این دو را از میان بردارد.

- نظرات حجة السلام والمسلمین معادیخواه نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی؛

۱-      مرحوم شریعتی بلاتشبیه امامزاده‌ای بود که متولیان نادرستی داشت.

۲-       او شناخت عمیقی از روحانیت نداشت و در عین حال سو‌ ء‌نیست هم نداشت.

- نظرات حجة السلام والمسلمین سید محمود دعایی؛

۱-      خود دکتر شریعتی هم اذعان داشته و نمی‌خواسته بگوید من یک فقیه اسلامی هستم.

۲-      اگر دکتر شریعتی زنده بود می‌توانست بهترین یاور و بازوی حضرت امام باشد.

۳-   یکی از افرادی که از اروپا به نجف آمده بود از طرف دکتر یک پیامی برای امام آورده بود، ولی پاسخ پیام وقتی رسید که دکتر شهید شده بود.

۴-      یک انسان چنده چهره عامل جدایی مرحوم شریعتی از مرحوم مطهری شد.

۵-      “امام موسی صدر” دردمندانه می‌گفت: باید آثار شریعتی را به عربی ترجمه کرد …

۶-   یک روز خدمت امام بودم ایشان فرمودند: از تهران کسی را مستقیماً فرستادند پیش من که بیاید اینجا و علیه مطهری و شریعتی صحبت بکند.

۷-      از فرزندان امام و همسر امام مصاحبه‌هایی داشتیم که شدیدا‍ً به دکتر شریعتی ابراز علاقمندی می‌کردند.

۸-   “آیة الله مشکینی” از کسانی بودند که خودشان شخصاً یک شب بلند شدند رفتند حسینیه ارشاد و پای درس مرحوم دکتر شریعتی نشستند، وقتی ایشان از درس برگشته بودند گفته بودند رفتم و استفاده کردم، بسیاری از مطالبی که ما نمی‌توانیم بگوئیم ایشان دارند می‌گویند.

- و اما چند جمله ایی از دکتر شهیدعلی شریعتی …؛

۱-      افتخار می‌کنم که مقلد خمینی باشم، من غیر از ایشان چه کسی را می‌توانم به عنوان مرجع بپذیرم.

۲-      روشنفکرها همیشه بزرگترین فاجعه برای انقلابی‌ها بوده‌اند.

۳-      بی‌ارزش ترین جناح برای رهبری مردم روشنفکرها هستند.

۴-      انسانی که امام خود را نمی شناسد بمانند گوسفندی‌ست که شبان خود را گم کرده است.

۵-   باب اجتهاد را که مذهب ما باز گذاشته است و این بزرگترین عامل حیات و حرکت و نو ماندن مدام مذهب در هر زمانی و زمینی است.

۶-      ادعا می‌کنم که در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست.

۷-      اختلاف من و او (طلبه) اختلاف پسر و پدری است در داخل خانواده.

۸-      این طلبه است که عمر مسئولیت اجتماعی‌ش با عمر حیات‌ش یکی است.

ادامه ی نوشته

پدیده ای به نام جا اَسبی

نمایندگان ملت ، ملت را به جا اَسبی فروختند ( توبه کردیم )

هاشمی،کروبی،جاسبی

هاشمی رفسنجانی،مهدی کروبی،عبدالله جاسبی

مهدی هاشمی رفسنجانی،عبدالله جاسبی

مهدی هاشمی رفسنجانی،عبدالله جاسبی

علی لاریجانی،حجت الاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی،حجت الاسلام والمسلمین صادق لاریجانی

علی لاریجانی،حجت الاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی،حجت الاسلام والمسلمین صادق لاریجانی

 

 

مطالب مرتبط:
.: پروژه پایمال ۲۵۰ هزار میلیارد تومان بیت المال در مجلس. +
.: پشت پرده ضایعه ای به نام مصوبه؛ چه کسانی به عنوان وکلای جاسبی نقش بازی کردند؟ +
.: مجلس حکومت جاسبی را مادام العمر کرد. +
.: آقای رئیس‌جمهور؛ شما هم «وزارت نفت» را وقفِ این دو خواهرزاده‌ی گل‌ات کن! +
.: ساقط شدن مجلس هشتم از اصولگرایی. +
.: آیا وقف اموال دانشگاه آزاد از منظر حقوقی صحیح است؟ +
.: بدعت تاریخی برای حفظ حیاط خلوت دانشگاه آزاد برخلاف نص صریح اوامر امام و رهبری. +
.: سلیمی‌نمین: جاسبی به نمایندگان مجلس بی‌دلیل مدرک نمی‌دهد. +
.: واکنش دانشگاهیان به سناریوی جدید دانشگاه آزاد برای وقف اموال. +
.: مجلس “خبط خطرناک ” تصویب طرح سفارشی جاسبی را جبران کند. +
.: بهارستان جاسبی. +
.: پاتک دانشگاه آزاد به قانون. +
.: بیانیه پنج اتحادیه دانشجویی به برادران لاریجانی. +
.: امپریالیستی به نام مدیریت دانشگاه آزاد. +
.: وای بر نمایندگانی که از «بنگاه اقتصادی جریان فتنه» حمایت کردند. +
.: وقف اموال دانشگاه آزاد یک «کلاهبرداری سیاسی – اقتصادی کثیف» است. +
.: مجلس رأی خود برای قانونی کردن “بزرگترین سرقت تاریخ ” را پس بگیرد. +

۱۳ خرداد، جدال دو جبهه عدالت و اشرافیت

۱۶ خرداد ۱۳۸۹ محمد آل حبیب ۳ دیدگاه

به دعوت سجاد نصرتی می نویسم به یاد آن روزها …

 ۱۳ خرداد سال گذشته در اذهان مردم عزیز کشورمان به عنوان یک روز تاریخی ثبت شده، این روز جدال یک روز تاریخی بود، از یک ماه قبل همه و همه منتظر آن بودند – شخصیت های سیاسی از آن به عنوان اتفاقی بزرگ برای شفاف سازی نام بردند و یک عده دل نگران، تحلیل بُرد و باخت را زمزمه می کردند – آقای حجاریان گفته بود: ” اگر میرحسین موسوی به مناظره با احمدی نژاد برود ۰-۳ می بازد، اگر هم نرود ۰-۶ بازنده مناظره خواهد بود .

صبح آن روز طرفداران آقای موسوی در برگزاری کارناوال های شادی اطلاع رسانی شدیدی کردند و قرار گذاشته بودند که بعد از مناظره جلوی صدا و سیما تجمع کنند و پیروزی محال را جشن بگیرند، در آن سوی جدال طرفداران آقای احمدی نژاد یک پله جلوترحرکت کردند و تصمیم گرفتند مناظره را جلوی درب سازمان صدا و سیما به تماشا بنشینند و بعد به شکرانه پیروزی از دکتر احمدی نژاد استقبال به یاد ماندنی داشته باشند، استرس بالای شخص بنده موجب شد خود به جمع دوستان دیگر در مقابل صدا و سیما بپیوندم – به دوستان دیگر هم اطلاع دادم که حضور پیدا کنند.

در گوشه ای از خیابان پیکان سفید رنگی که تلویزیون و باند و بلندگو، ویدئو پراژکتور را حمل می کرد دیدم که مقدمات تلویزیون خیابانی را فراهم کرد و موعد مناظره فرا رسید.

شروع مناظره با دکتر بود و اتمام آن با آقای موسوی …!

بغض فرو خورده احمدی نژاد و تاکتیک جنگ روانی وی موسوی را در همان دقایق اول به لرزه انداخت؛ استراتژی و تحلیل۳ نفردر مقابل یک نفر، فرزندان آقای هاشمی – فرزندان آقای ناطق – فساد اقتصادی آقای صفائی فراهانی – پرونده تحصیلی خانم رهنورد.

آمار و ارقام و تشریح برنامه های دوّلت داد موسوی را در آورد، استرس تمام وجودش را فرا گرفت بطوری که کنترل صحبت خود را از دست داد و مکرراً ” چیز ” را تکرار می کرد. ( همانجا یک جوان امروزی که تا دقایقی قبل در میان طرفداران آقای موسوی بود به میان طرفداران دکتر احمدی نژاد آمد و محکم زد به پیشانیش و گفت: وای این می خواد رئیس جمهور بشه، این که آبرومون رو برد خاک برسر …! )

 

*

بعدها مشخص شد موسوی آمارها را از سایتهای صهیونیستی استخراج کرده و کشور را بر اساس آن تحلیل می کند – و بعدها موسوی از روی فشار روانی به دروغ گفتن روی آورده و در مناظره با شیخ اصلاحات گفت: ” … این یعنی چی که ایشون عکس خانم من را در میاره و هی به من نشون میده …! “

 

… و بعدها متوجه شدم طرفداران میرحسین موسوی از همان شب ۱۳ خرداد سرخورده شدند و حتی بعضی به کاندیداهای دیگری روی آوردند.

کارناوال شادی تعطیل شد. طرفداران احمدی نژاد در پوست خود نمی گنجیدند، دکتر احمدی نژاد در مقابل موسوی جسورانه و با عظمت ظاهر شده بود – هر کس در خودروی خود، روی موتور سیکلتها و با پای پیاده یک توصیفی از این مناظره داشت. دیگری می گفت خیلی مَرده، پیرزنی می گفت خیلی با جرأته …

 

 تابوی کارتل های قدرت در این مناظره شکسته شد و برای اولین بار در تاریخ نظام جمهوری اسلامی ایران دست به افشاگری زده شد.

حالا که فکر می کنم می بینم مردم احمدی نژاد را بخاطر شجاع بودن و قاطع بودنش در مقابل ظلم و بی عدالتی دوست می دارند.

مردم عزیزمان دیگر دکتر را شناخته بودند و حضور و فعالیت او را در کنار خود می دیدند. او کسی نبود که در کاخ های چند میلیاردی زندگی کند، او کسی نبود که بنا به مصلحت از حق مظلوم در مقابل ظالم بگذرد، او کسی بود که در نظام ۳۰ ساله جمهوری اسلامی ایران از خود گذشت تا حق مردم احقاق شود.

 

به امید پیروزی های روزافزون این رئیس جمهور مردمی و محبوب

 

مولانا خمینی

۱۰ خرداد ۱۳۸۹ محمد آل حبیب ۱ دیدگاه

 * برای موج وبلاگیِ چهارده خرداد ۸۹ قربة الی الله

* قیام بزرگ شخصیتی ناشناخته که همه ابعاد وجودیش با خدای تبارک و تعالی عجین شده بود سمت و سوی خواستی گرفت و او را به چهره ای جهانی مبدل ساخت و در دل همه ی جهانیان از مستضعفین و پابرهنگان گرفته تا قداره کشان و روشنفکران جای داد، امام خمینی را می گویم که یکبار به سال ۱۳۴۲ قیام کرد و نشد و یکبار ۱۳۵۷ قیام کرد و شد!، نهضت پُر فراز و نشیب انقلاب را که مرور کنی دیوانه می شوی از نوع عاشقانه اش، گاهی اوقات باور نکردنی می شود مقاومت و به دندان گرفتن نهضت، باید آرمانها و جُنب و جوش ها را مدنظر بگیری که بتوانی ” انقلاب خمینی(ره) ” را باور کنی.

دست خالی و با توکل به خدا چه کرد این مَرد با مردم، صحیفه ۲۱ جلدی امام از ۱۳۱۲ تا ۱۳۶۸ را بی هیچ دَخل و تصرفی به تصویر می کشد و روایت می کند قسمتی از زندگی و خطابه ها و … این مرد را. کاش همگان بخوانند و کاش همگان بدانند که او چه بود و چه کرد … به همه ی خاص ها و عام ها توصیه اکید می کنم یک بار با دقت صحیفه را بخوانند یا بازخوانی کنند، تا بتوانند خوب و بدهای امروز کشور را درک کنند و حد و مرزها را بشناسند.

+ در صفحه اول دفترچه پدرم که همیشه همراهش است یک نکته جالب نوشته شده است:

” خمینی(ره) غرب را لرزاند،شرق را شگفت زده کرد و عرب را در تنگنا قرار داد “

+ آیت الله صدوقی می فرمود: اگر بخواهیم ایشان را مقایسه کنیم با کسانی که در ردیف عقلا و دانشمندان دنیا بشمار می آیند، این مقایسه بین دریا و قطره است.

+ یک از نزدیکان امام(ره) نوشته بود: ” پنجاه سال است که نماز شب امام ترک نشده، امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب را می خواند “

 خاطرات منتشر نشده حضرت روح الله ؛ در جستجوی راه امام

 

+ حسین قدیانی ، میثم تولایی ، وحید اشتری ؛ از طرف من دعوت !

مشاییه مظلوم!

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ محمد آل حبیب ۳ دیدگاه

هیچ دوست نداشتم از بعضی از امورات چیزی بنویسم، اما امروز احساس تکلیف و وظیفه کردم، من از حاشیه دیدار دانشجویان با آقای مشایی به عنوان یک تماشاچی در آینده ای نزدیک خواهم نوشت و همین جا از آقای جواد درویش تشکر میکنم که تقریبا از روی برداشت شخصی خودش منصفانه نوشت و مثل وحید اشتری (+) دروغ نگفت!

وقتی مصاحبه آقای اشتری را خواندم دلم برای مظلومیت مشایی سوخت دقیقا و تقریبا بر عکس حرفهایی که این دانشجوی عزیز گفته بود اتفاق افتاده بود.

+ البته اگر دوستان فیلم جلسه را بازبینی کنند خیلی بهتر می توانستند حق را ادا کنند.

آرزوی کودکی

۲۹ فروردین ۱۳۸۹ محمد آل حبیب ۱ دیدگاه

آرزوهای کودکی گاهی اوقات خیلی سخت به نظر می رسد آنقدر سخت که خیال می کنی دست نیافتنی است، شخصا اعتراف می کنم که گاهی آرزوهای کودکیم را که مرور می کنم برایم تعجب آور می شود واقعا برایم سئوال به وجود می آید که آیا این آرزو برآورده شده ؟! چقدر زود، چطور اینطور شد! ؛ آرزوهای خیلی هدفمند و خنده دار و گریه آوری داشتم. یادش بخیر

اما تا بحال آرزوی جنگ با هیچ کسی را نداشتم، ولی جنگ ۸ ساله و آدم هایش برایم یک اسطوره شده بودند، فکر میکنم سال ۸۲ بود که یکی از دوستان کتابی که خودش گردآوری کرده بود را به من هدیه داد، کتاب در مورد شهید والامقام آقا مهدی زین الدین بود همه کتاب یک طرف جمله پشت جلدش یک طرف از قول آقا مهدی نوشته بود ” ما از کودکی آرزو داشتیم به جنگ با آمریکا و ابرقدرتها برویم … “

با این جمله خیلی تکان خوردم، از آن پس آرزو کردم و از خدا خواستم جنگ ما با ابرقدرتها را رقم بزند تا ما پوزه یک مشت قلدر و جنایتکار را به خاک بمالیم. بعدها به این باور رسیدم که جنگ ما با ابرقدرتها قطعا اتفاق خواهد افتاد، اصلا یکی از زمینه های ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) نابودی اسرائیل غاصب و شکسته شدن هیمنه ابرقدرتهاست …

حالا آقای اوباما که چند روز پیش یک اشتباهی کرد و حرف از جنگ مقابل ایران زده است … خب از طرف ما هیچ اشکال ندارد ما کاملا آماده ایم بیاید تا خلیج فارس را به گورستان تبدیل کنیم و خوراک آبزیان دریایی را تأمین کنیم.   

و اقتلو هم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم و الفتنة اشد من القتل و لا تقا تلو هم عند المجسد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین

هر جا که آن ها را بیابید، بکشید و از آن جا که شما را رانده اند، برانید شان که فتنهاز قتل بدتر است و در مسجد الحرام با آن ها مجنگید مگر آن که با شما بجنگند و چون با شماجنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران.

فان انتهوا فان الله غفور رحیم

و اگر باز ایستادند، خدا آمرزنده و مهربان است.

{سوره بقره آیه مبارکه ۱۹۱و ۱۹۲}

سفرنامه

۱۶ فروردین ۱۳۸۹ محمد آل حبیب بدون دیدگاه

میخواهم سفرنامه بنویسم البته باید اعتراف کنم تا بحال اینگونه ننوشتم و این نوشتن از سر اجبار است که دلم را دوپاره کرده و هیچ جایی نیست که زیر و بم آن را بازگو کنم و خودم را خالی!

سالی شروع شد که رهبر و مولا آن را سال همت مضاعف و کار مضاعف نامگذاری کرد ان شاءالله که با دعای خودش از این مهم سر بلند بیرون بیاییم.

به نوبه خودم سال نو را به همه ی ایرانیان عزیز تبریک میگویم / ان شاءالله امسال سال ظهور منجی باشد.

نمیخواهم به سال گذشته بپردازم …

از این رو فقط سفرنامه ۱۳ روز را مختصراً بازگو میکنم شاید مرهمی باشد بر دردهای بی درمانم!

+ اول سال ۸۹ هیچ برنامه ی خاصی برای خودم تدارک ندیده بودم و بنا را گذاشتم بر اینکه کمی با خودم خلوت کنم و به امورات آینده فکر کنم و بپردازم، اما تقدیر الهی به گونه ی دیگری رقم خورد.

سفر اول

تقدیر الهی طور دیگری رقم خورده بود، در همین گیر و دار رحمت دوست جاری شد، با یک دعوت و بستن کوله بار یکساله و دقیقا شب تحویل سال در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) حاضر شدم، منِ ناقابل را به خانه امن خودش کشاند تا مانند نه آن آهوی بهشتی، بلکه انسانی آلوده از صحن گوهرشاد به گنبدش التماس کنم …!

سفر دوم

… شب ششم فرودین ماه آقا مرتضا تماس گرفت و پیشنهاد سفر به کربلای ایران را در گوشم زمزمه کرد، از خود بیخود شدم و بی آنکه نیت کنم سرم را انداختم پائین و خیلی بی مقدمه همسفر خوبان شدم تا بشوم مهمان شهدا …

اتوبوس ولوو شرکت جوان سیر ایثار را سوار می شویم وقتی اسم اتوبوس به نام و عکس مبارک شهید حاج احمد کاظمی مزین بود از خودم بیخود شدم، ریختم بهم، سعی کردم تا آخر سفر خونسرد باشم و خودم را به اندازه یک عمر بخورم! موهای سفیدم چندتایی اضافه شد … سر و سری داشتیم! یادش بخیر.

+ همسفران

آقا مرتضا: مرتضایی که ۷ سال آشنا بود، هشتمین سال کشف شد.(مفصل در موردش حرف دارم اما میخورم و بعد به خودش می گویم) – ان شاءالله باز هم همسفر شویم.

آقا وحید: مسئول اتوبوس، چهره قشنگ و پاک و صاف بودنش نخ نما بود، افتخاری بود که با او همسفر بودم … خدا مرا ببخشد یک اسم با پرستیژ برایش انتخاب کردم که هرزگاهی با دیدنش بخندم!

حمید آقا: مسئول تدارکات اتوبوس که ساندیس هایش مزه آب میداد، ولی کلوچه هایش الحق و الانصاف گیلانی بود، خدا حفظش کند.

بچه های کانون فرهنگی محبان الزهرا(س): یاد بچه های خوب و نازنین کانون فرهنگی محبان الزهرا(س) بخیر که به جمعشان قبطه خوردم و دلم به حال خودم سوخت!

ان شاءالله به زودی زیارت شان بکنم.

آقا محمدرضا: نوجوانی دوست داشتنی ۱۳ ساله که نمک اتوبوس بود آنقدر پاک و بی آلایش بود که یک لحظه از خدا خواستم جای من را با او عوض بکند من بشوم او، او بشود من!

ان شاءالله که عاقبت بخیر بشود و برای ما هم دعایی بکند.

حسین آقا: جوانی به ته لهجه زیبای آذری شوخ طبی اش آنقدر زیاد بود که به دلم نشست و دوست داشتنی شد.

حسن آقا: برادر حسین آقا مسئول فرهنگی اتوبوس ما جزء خوبی از ایشان چیزی ندیدم فیلمی بودند برای خودشان خدا حفظشان کند که آینده بدرد بخور هستن البته اگر آقای وحید خان اینها را هدر ندهد!

دو کشتی گیر خوش مرام: اسمشان یادم نیست ولی آنقدر شر و شور بودند که داد همه اهالی سفر را به گوش فلک رساندند هر کجا هستند عباس حسین(ع) پشت و پناهشان!

علی آقا: چهره معصومه اش مستدام باد ان شاءالله باز هم همسفر شویم.

و سایر … : حافظه یاری نکرد نام ببرم گرچه چهره شان در ذهنم نقش بسته است، ان شاءالله موفق باشند و ما را از دعای خیرشان محروم نفرمایند.

کلمات کلیدی اردو

راوی اتوبوس/ خواب/ قاچاقچی/ دوربین/ مداح/ جذب بچه ها/ صلوات/ دوغ/ صدای مرتضا/ پنگول/ قوری/ پدر ژپتو/ هری پاتر/ اطلاعاتی/ اصرار/ پیرمرد سختگیر/ لعنت/ خنده/ گریه/ حلقه/ عکس/ خواب/ بستنی/ بسته فرهنگی/ در پادگان سر ساعت ده بسته میشه/ ساعت دو رسیدن/ حاج خیرالله/ بابا/ مهندس چمران/ پادگان تخریب/ دوکوهه/ آقا علی اصغر/ حضرت آقا/ فکه/ شلمچه/ دهلاویه/ اروند/ شهید محمودوند/ فتح المبین/ مسجد جامع خرمشهر/ هویزه/ طلائیه/ آقا روح الله/ شام/ پتو/ پابرهنه/ راوی/ صحبت/ رو مُخ رفتن/ یاد مسخره بازی های خودم بخیر/ یاد پرستیژ آقا مرتضا بخیر/ حاج حسین یکتا/ موسسه/ گند زدن/ مشهد/ ابوبوس/ بوس/ ترسیدن/ حاج آقا ولایی/ طلبه/ نصیحت/ توصیه/ کلاس اخلاق/ حرفهای خنده دار/ درد و دل/ پیچوندن/ نخوابیدن/ کمک/ خاطرات/ فیلم/ تنهایی/ کلافگی/ موهای چرب/ اذیت کردن/ اذیت شدن/ و …

سفر سوم

شب یازدهم که از سفر جنوب باز میگردم طبق وعده قبلی با دوستان باید عازم شمال شوم. یاد همه گشت و گذارها و ارتفاع ۴۰۰۰ هزار متری از سطح زمین بخیر … مه و معادلات، روستا و ولایت خوش گذشت … بقیش خصوصیه!

+ در مورد سفر جنوب و کلمات کلیدی هرکدام از دوستان همسفر هر نظری به ذهن مبارکشان رسید در قسمت نظرات مرقوم بفرمایند، رسیدگی می گردد!

سه تایی ها!

۱ فروردین ۱۳۸۹ محمد آل حبیب ۵ دیدگاه

داشتم در اینترنت و وبلاگها چرخی میزدم برخوردم به نوشته ی آقای دژاکام که حکایت از یک بازی وبلاگی بنام سه تایی ها را داشت، چون سئوالات مطروحه یک جذابیت خاصی داشت به خودم گفتم مهمان ناخوانده شوم و بازی کنم!

سه تا از بهترین فیلم های ایرانی که دیده ام:۱- آژانس شیشه ای (کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا) ۲- اخراجی های یک و دو (کارگردان: مسعود دهنمکی) ۳- سریال تلویزیونی امام علی(ع) (کارگردان: داوود میرباقری)

سه تا از بهترین کتابهایی که خوانده ام: ۱- نامه های بلوغ (نویسنده: مرحوم علی صفائی ملقب به عین صاد) ۲- صحیفه حضرت امام(ره) ۳- پدر، مادر ما متهمیم (نویسنده: دکتر شهید علی شریعتی)

سه تا از بهترین قطعات موسیقی که شنیده ام: ۱- پابوس امام رضا (خواننده: محسن چاووشی) ۲- عاقبت عشق (خواننده: احسان خواجه امیری) ۳- شب هجران (خواننده: محمد اصفهانی)

بهترین تئاتر: به تئاتر علاقه ای ندارم!

سه شخصیت سیاسی ایرانی که بیشتر دوستشان دارم: ۱- مقام معظم رهبری ۲- دکتر محمود احمدی نژاد ۳- سیدحسن خمینی

سه نشریه ایرانی که لایق جایزه هستند: ۱- موج اندیشه ۲- همت ۳- راه

سه وبلاگ برتر ایرانی: ۱- قطعه ۲۶ (نویسنده: حسین قدیانی) ۲- ایران حامی (نویسنده: موسوی کاشانی) ۳- سه الف (نویسنده: مجدالدین معلمی)

سه شعری که اکثرا با من است: ۱- سهراب سپهری ۲- قیصر امین پور ۳- علی رضا قزوه

سه هنرمند برتر ایرانی دارم: ۱- پرویز پرستویی ۲- جواد رضویان ۳- علی صادقی

سه روزنامه نگار برتر ایرانی: ۱- حاج حسین شریعتمداری ۲- محمد قوچانی ۳- دکتر امیر محبیان

سه جا برای پناه بردن: تمایلی به گفتن آن ندارم!

سه دعایی که دوست دارم: ۱- دعای کمیل ۲- دعای سمات ۳- دعای فرج

سه جمله ای که مشغولم کرده: ۱- بینات ۲- کتاب ۳- میزان

سه شخصیت تاریخی ایران: ۱- امیر کبیر ۲- شهید نواب صفوی ۳-  کوروش

سه شخصیت برتر تاریخ جهان: ۱- حضرت علی(ع) ۲- حضرت زهرا(س) ۳- حضرت امام خمینی(ره)

سه تا از بهترین اتفاق های سال ۸۸: ۱- پیروزی دوباره دکتر احمدی نژاد در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ ۲- راهپیمایی خودجوش مردمی ۹ دی ۳- شناخته شدن چهره منافقان و حذف آنها از نظام اسلامی ایران

سه تا از بدترین اتفاق های سال ۸۸: ۱- شهادت جمعی از بسیجیان و فدائیان ولایت ۲- تکه آخر سخنان حضرت آقا در آن نماز جمعه تاریخی و با شکوه ۳- جریان فتنه

سه آرزوی اصلی: تمایلی به گفتن آن ندارم!

 از طرف حقیر همه برای این بازی دعوت!

+ عیدانه: دانلود آهنگ مادر سامی یوسف فارسی

 

رابطه صمیمانه رئیس جمهور با یک نفتخوار!

۴ اسفند ۱۳۸۸ محمد آل حبیب ۷ دیدگاه
نفت

آقای رئیس جمهور شما در زمان تبلیغات انتخاباتی وعده دادید که دست مافیای نفتی را قطع خواهید کرد.شما قول دادید که اجازه ندهید عده ای با ارتزاق نفت که سرمایه ملی مردم ایران است برای خود مکنت و جاه خریداری کنند. شما قول دادید که پول نفت را بر سر سفره مردم می آورید.

هرگز در فکر خود نمی گنجاندم که رئیس جمهوری که به پای این چنین وعده هایش شب را به صبح رسانده باشم و رئیس جمهوری که مردم روی ساده زیستی و عزم او برای قطع دست مافیای ثروت و قدرت قسم بخورند. روزی فرا برسد که او را در کنار یک ” نفتخوار ” آنهم ” نفتخوار استثنائی ” ببینم.

آقای احمدی نژاد تعجب من وقتی بیشتر شد که در کمال ناباوری مشاهده کردم این نفتخوار بزرگ نیز برای شما ستاد انتخاباتی راه انداخته و خود می گوید از هزینه شخصی اش برای تبلیغات انتخاباتی شما هزینه می کند در ابتدا فکر می کردم دروغ می گوید، احمدی نژاد کجا و ارتباط با نفتخواران کجا؟! اما وقتی آنروز این ” نفتخوار بزرگ “را در کنار شما دیدم که هر دو کنار یکدیگر نشسته اید و شما او را در آغوش گرفته و دست در گردن او انداخته اید و هنگام خداحافظی و وداع نیز خم شده و دستان او را بوسیدید تازه فهمیدم که چه اشتباهی کردم و چه تصور غلطی در ذهن داشتم.بیچاره مردم که نمی دانند چه شخصیتی زمام امور آنان را در دست گرفته است.حقیقتش را بخواهید آن روز با مشاهده صحنه های عجز و فروتنی شما در برابر این نفتخوار از خودم بدم آمد و این تنفر وقتی بیشتر شد که از میان جمع حاضر گوئی تنها این نفتخوار در این جمع حضور دارد که شما تمام توجه خود را به سخنان او جلب کرده اید. آقای احمدی نژاد شاید بخواهید این قضیه را منکر شوید و یا ما را دعوت به سکوت کنید اما بدانید ما رسالت خود را انجام خواهیم داد و اما اجازه دهید چهره این نفتخوار را افشا کنیم تا نتوانید به کتمان آن بپردازید.

این نفتخوار بر خلاف دیگر مافیای نفتی از نفوذ بالایی در میان مردم برخوردار است و این شاید به خاطر آن باشد که هنوز هویت واقعی آن و امثال آن ناشناخته مانده است.

این مافیای نفتی بر خلاف دیگر نفتخواران لباس های چنین و چنانی دوخت خارج از کشور به تن نکرده و ظاهر آرایی نمی کند و چهره حقیقی خود را در پس لباس های ساده در کسوت قشری ضعیف جامعه پنهان می دارد.این به قدری است که حتی با وجود امراض و بیماری های شدید بر خلاف دیگر نفتخواران و دیگر مافیا به محض کوچکترین سرماخوردگی برای مداوا عازم خارج از کشور می شوند به بیمارستانی دولتی مراجعه کرده و دنبال قرص و دارو و در خیابان ناصر خسرو سرگردان می شود.

نفتخواری و چپاول ثروت ملی را از جوانی و سنین نوجوانی آغاز کرد چرا که با وجود سن و سال کم با استفاده از رانت های ویژه عازم سرزمین های نفتی شد و حتی برای گزینش مدارک جعلی تحویل متولیان داده و با پارتی بازی به استخدام در آمد. بشنوید از همسر جناب نفتخوار که برای رد گم کنی در یکی از ادارات تهران مشغول به کار است لابد بخاطر رو نشدن دست شوهر سوپر سرمایه دارش است که می گوید: ” نان آور خانه من هستم “

برای اولین بار او را در بیمارستان دیدم. روزی که با حاجی برای عیادت رفته بودیم،تاول های شیمیایی که هر کدامشان به اندازه کف دستان تو بود سرباز کرده و خون آبه و چرک بود که فوج فوج از بدنش بیرون ترشح می کرد.دست و پایش را بسته بودند،به شدت درد می کشید و فریاد می زد و گوئی با هر فریاد زدنش از دنیا رفته و دوباره باز می گشته، و این همه تنها دردهای تاول چرکین بدنش است و تو این را در کنار درد ریه هایی که دیگر روزهای آخر را برای بالا و پائین کردن نفس هایش سپری می کنند هیچ مپندار و در کنار آن درد چشم هایش که امروز دیگر قدرت بینایی را از دست داده اند و در کنار نفس های شماره شماره که قدرت تکلم از او سلب نموده و برای هر جمله تمام انرژی بدن خود را صرف می کند تا کلماتی دست و پا شکسته با اشاره و با کمک انگشتانش جمله بندی کند، کپسول های اکسیژن که به ترتیب قد، ردیف بالای سرش چیده شده اند و در آخر هزار حرف نگفته در سینه مانده که جز برای محرم اسرار نمی گوید. اما چه شد که مرتضای ما مبدل به یک نفتخوار گردید و این نیست جزء نامرادی زمانه ی ما. آری برای مرتضی دریغ از یک پرونده و مدرک و … اگر محرم اسرار او باشی برایت خواهد گفت چگونه بعد از مدت ها در اثر فشار و اصرار همسر و فرزندش چهارسال پیش به ساختمان یکی از ادارات متولی امر مراجعه کرده و در پاسخ خواهش او و همسرش برای بستری شدن در فلان بیمارستان فلان بنیاد این جمله را شنیده که از ” از کجا معلوم که شیمیائیه،احتمال داره نفت خورده باشه اگر شیمیائیه و جانبازه چرا تا حالا نیومده بود؟ ” آقا مرتضی سوژه واقعی اشعار سپهر بود و هر کس می خواهد وضعیت مرتضی و مرتضاهای اطراف خودش و بهتر درک کنه کافیه یه سری به کتاب شعر سپهر بزنه، فردای اون که مرتضی برای شکایت از مزاحمت های اراذل و اوباش محل برای نوامیس مردم به کلانتری مراجعه کرده و بعد بماند که چه شد و چه اتفاقی در کلانتری رُخ داد که مرتضی از بیمارستان سر در آورد. در همون حین بود که شما در منزل یکی از سرداران شهید تشریف آورده بودید و مرتضای همیشه ساکت ما در کنار شما نشسته بود در آن جلسه وفتی حاجی مقداری از اوصاف مرتضی و داستان شب گذشته او برای شما گفت. در حالیکه دست در گردن این نفتخوار انداخته بودید با دست دیگر بر زانوی او زده و گفتید: ” ای پهلوون رشید ما،غصه نخور همه چی درست می شه” وقتی خاطرات اون شب رو مرور می کنم می بینم مرتضی تنها چیزی که از شما خواست تلاش برای رفع تبعیض و رفع فقر در جامعه بود اون حتی برای خودش هم چیزی نخواست!

+ رونوشت به آقای مهندس زریبافان!