به دعوت سجاد نصرتی می نویسم به یاد آن روزها …
۱۳ خرداد سال گذشته در اذهان مردم عزیز کشورمان به عنوان یک روز تاریخی ثبت شده، این روز جدال یک روز تاریخی بود، از یک ماه قبل همه و همه منتظر آن بودند – شخصیت های سیاسی از آن به عنوان اتفاقی بزرگ برای شفاف سازی نام بردند و یک عده دل نگران، تحلیل بُرد و باخت را زمزمه می کردند – آقای حجاریان گفته بود: ” اگر میرحسین موسوی به مناظره با احمدی نژاد برود ۰-۳ می بازد، اگر هم نرود ۰-۶ بازنده مناظره خواهد بود .
صبح آن روز طرفداران آقای موسوی در برگزاری کارناوال های شادی اطلاع رسانی شدیدی کردند و قرار گذاشته بودند که بعد از مناظره جلوی صدا و سیما تجمع کنند و پیروزی محال را جشن بگیرند، در آن سوی جدال طرفداران آقای احمدی نژاد یک پله جلوترحرکت کردند و تصمیم گرفتند مناظره را جلوی درب سازمان صدا و سیما به تماشا بنشینند و بعد به شکرانه پیروزی از دکتر احمدی نژاد استقبال به یاد ماندنی داشته باشند، استرس بالای شخص بنده موجب شد خود به جمع دوستان دیگر در مقابل صدا و سیما بپیوندم – به دوستان دیگر هم اطلاع دادم که حضور پیدا کنند.
در گوشه ای از خیابان پیکان سفید رنگی که تلویزیون و باند و بلندگو، ویدئو پراژکتور را حمل می کرد دیدم که مقدمات تلویزیون خیابانی را فراهم کرد و موعد مناظره فرا رسید.
شروع مناظره با دکتر بود و اتمام آن با آقای موسوی …!
بغض فرو خورده احمدی نژاد و تاکتیک جنگ روانی وی موسوی را در همان دقایق اول به لرزه انداخت؛ استراتژی و تحلیل۳ نفردر مقابل یک نفر، فرزندان آقای هاشمی – فرزندان آقای ناطق – فساد اقتصادی آقای صفائی فراهانی – پرونده تحصیلی خانم رهنورد.
آمار و ارقام و تشریح برنامه های دوّلت داد موسوی را در آورد، استرس تمام وجودش را فرا گرفت بطوری که کنترل صحبت خود را از دست داد و مکرراً ” چیز ” را تکرار می کرد. ( همانجا یک جوان امروزی که تا دقایقی قبل در میان طرفداران آقای موسوی بود به میان طرفداران دکتر احمدی نژاد آمد و محکم زد به پیشانیش و گفت: وای این می خواد رئیس جمهور بشه، این که آبرومون رو برد خاک برسر …! )
*
بعدها مشخص شد موسوی آمارها را از سایتهای صهیونیستی استخراج کرده و کشور را بر اساس آن تحلیل می کند – و بعدها موسوی از روی فشار روانی به دروغ گفتن روی آورده و در مناظره با شیخ اصلاحات گفت: ” … این یعنی چی که ایشون عکس خانم من را در میاره و هی به من نشون میده …! “
… و بعدها متوجه شدم طرفداران میرحسین موسوی از همان شب ۱۳ خرداد سرخورده شدند و حتی بعضی به کاندیداهای دیگری روی آوردند.
کارناوال شادی تعطیل شد. طرفداران احمدی نژاد در پوست خود نمی گنجیدند، دکتر احمدی نژاد در مقابل موسوی جسورانه و با عظمت ظاهر شده بود – هر کس در خودروی خود، روی موتور سیکلتها و با پای پیاده یک توصیفی از این مناظره داشت. دیگری می گفت خیلی مَرده، پیرزنی می گفت خیلی با جرأته …
تابوی کارتل های قدرت در این مناظره شکسته شد و برای اولین بار در تاریخ نظام جمهوری اسلامی ایران دست به افشاگری زده شد.
حالا که فکر می کنم می بینم مردم احمدی نژاد را بخاطر شجاع بودن و قاطع بودنش در مقابل ظلم و بی عدالتی دوست می دارند.
مردم عزیزمان دیگر دکتر را شناخته بودند و حضور و فعالیت او را در کنار خود می دیدند. او کسی نبود که در کاخ های چند میلیاردی زندگی کند، او کسی نبود که بنا به مصلحت از حق مظلوم در مقابل ظالم بگذرد، او کسی بود که در نظام ۳۰ ساله جمهوری اسلامی ایران از خود گذشت تا حق مردم احقاق شود.
به امید پیروزی های روزافزون این رئیس جمهور مردمی و محبوب