رعایت انصاف
در اداره امور، برای بر پا داشتن حق و عدل، پیش از هر چیز انصاف لازم است که بدون آن نه حقّی بر پا میشود و نه عدالتی جاری میگردد و نه دولتی میماند. رسول خدا (ص) در وصایای خود به “ابن مسعود” فرمود(مکارمالاخلاق، ص ۴۵۷)
یَا ابْنَ مَسْعُودٍ، ٲَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ ٲَنْصِِحِ الأُمَّةَ وَ ارْحَمَهُمْ، فإِذَا کُنْتَ کَذلِکَ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَی ٲَهْلِ بَلْدَهٍ وَ ٲَنْتَ فِیهَا و َٲَرَاد َٲَنْ یُنْزِلَ عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ نَظَرَ ٳِلَیْکَ فَرِحَمَهُمْ بِکَ، یقُولُ اللهُ تَعَالَی: «وَ مَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَی بِظُلْمٍ وَ ٲَهْلُهَا مُصْلِحُونَ.
ای فرزند مسعود از جانب خود با مردم به انصاف عمل کن و امّت را نصیحت و خیر خواهی کن و بدیشان رحمت نما، که چون چنین باشی و خداوند بر اهل سرزمینی خشم گیرد و تو در آن میان باشی، چون اراده فرماید که بر آنان عذاب نازل کند به تو نظر نماید و بدیشان رحم کند؛ زیرا خدای متعال میفرماید: و پروردگار تو بر آن نبود که آبادیها و شهرهایی را به ستم نابود کند، در حالیکه مردم آن ها مصلح باشند.
هر زمامدار و مدیری که از خود سلب انصاف کند، خداوند پایداری را از او سلب میکند.
“مَنْ مَنَعَ الْإنْصَافَ سَلَبَهُ الله الْإمْکاَنَ. (شرح غررالحکم، ج۵، ص۲۸۶)
هر که انصاف [و عدالت] را مانع گردد [و درباره دیگران به کار نبندد] خداوند امکان [برقراری و پایداری] از وی سلب کند.
انصاف سبب پایداری مدیریت و عزّتمندی آن است. از امام باقر (ع) روایت شده است که گفت: امیرمؤمنان(ع) در ضمن کلامی فرمود:
أَلَا إٍنَّهٌ مَنْ یٌنْصِفُ النَّاسَ مٍنْ نَفْسه لَمْ یَزدْه الله الّا عَزّاً. (کافی، ج۲، ص۱۴۴)
بدانید هر که از خود به مردم انصاف دهد، خداوند جز عزّتش نیفزاید.
از ویژگیهای این عزّت، پیوندی است که خداوند میان قلب زمامدار و مردم برقرار میسازد و به صورت دوستی و حمایت جلوه میکند.
” عَلَی الْإنْصَافِ تَرْسُخُ الْمَودَّهُ “. (شرح غررالحکم، ج۴، ص ۳۱۵)
دوستی بر انصاف استوار میگردد و رسوخ مییابد.
با رعایت انصاف، پیوندی محکم میان زمامدار و مردم برقرار میشود و میل به خدمتگزاری و شور و نشاط کار و تلاش، فراهم میگردد و سبب فزونی دوستان میشود.
بِالنَّصَفَه یَکثُر الْمواصلُونَ وَ بِالسِّیَره الْعَادِلَة یُقْهَرُ الْمُناویُ. (نهجالبلاغه، حکمت ۲۲۴)
انصاف مایه فزونی دوستان است و سیره عادلانه، مخالفان را مقهور میسازد.
قدرتمندی هر مدیریتی بستگی به میزان انصاف در آن مدیریت دارد. بیانصافی دوستان را رنجیده خاطر و پراکنده میگرداند و حمایت لازم و شور و شوق تلاش را بر باد میدهد. آنکه خواهان توانمندی در مدیریت و خواستار پیوند دلها و دوستان بسیار است، باید رعایت انصاف نماید.
“المُنْصِفُ کَثیُر الْأَوْلیَاء وَ الْأَودَّاء. (شرح غررالحکم، ج۲، ص۱۴۳)
انصاف کننده دارای یاوران و دوستان بسیار است.
بنابراین کدام خردمندی است که خود را از این موهبت محروم سازد؟ آیا عدم رعایت انصاف، چیزی جز نشانه بیخردی نیست؟ از امیرمؤمنان (ع) چنین روایت شده است:
حَسْبُ الْمرْءِ مِنْ عَقْلِهِ انْصَافُهُ منْ نَفْسِهِ. (بحار، ج۷۸، ص ۸۰)
بسنده است در خردمندی انسان این که اهل رعایت انصاف باشد.
رعایت انصاف بهترین ویژگی برای اداره خردمندانه امور و برترین فضیلت انسانی است.
” الإنْصَافُ أَفْضَلُ الْفَضَائل.”
انصاف فزونترین فضیلتهاست.
(شرح غررالحکم، ج۱، ص۲۰۳)
رسول خدا (ع) که در عقل اکمل خلق بود، نهایت کمال را در رعایت انصاف داشت تا جایی که درباره آن پیشوایی که راه او صراط مستقیم است، نوشتهاند: ” خویشان خود را احسان میکرد بی آن که ایشان را بر دیگران اختیار کند، مگر به چیزی چند که خدا به آن امر کرده است.” (منتهیالآمال، ج۱، ص۲۸)
رسول خدا (ص) در رعایت انصاف چنان دقیق و جدی بود که اجازه نمیداد ذرهای از آن عدول شود.
به روایت (ابن اسحاق) پس از فراغت رسول خدا (ص) از بازگرداندن زنان و کودکان (هوازان) در غزوه (حنین) و (هوازن)، مردم اطراف آن حضرت را گرفتند و گفتند: ای رسول خدا، غنائم را تقسیم کن و سهم ما را از شتران و گوسفندان بده؛ و چنان اطراف رسول خدا را احاطه کرده بودند که حضرت ناچار به درختی تکیه داد؛ ردای آن حضرت را از دوشش کشیدند و بردند. پیامبر رو به آنان کرد و فرمود: ” ای مردم، ردای مرا پس بدهید، به خدا سوگند که اگر شما را به شماره درختان تهامه گوسفند و شتر باشد، همه را بر شما قسمت کنم؛ و در من بخلی و ترسی و دروغی نخواهید یافت.”
آنگاه پهلوی شتری ایستاد و پارهای کرک از کوهان شتر میان دو انگشت خود برگرفت و آن را بلند کرد وگفت: ” ای مردم، به خدا سوگند که از غنائم شما و از این پاره کرک جز خمس آن حقی ندارم؛ و آن خمس هم به شما داده میشود. پس اکنون هر که هر چه از غنائم برداشته است اگر چه نخ و سوزنی باشد، آن را برگرداند؛ زیرا خیانت در غنائم، روز قیامت برای خیانتکار ننگ وآتش و بدنامی خواهد بود.”
مردی از انصار پیش آمد و دستهای نخ مویی نزد آن حضرت آورد و گفت: ای رسول خدا! این نخهای مویی را برداشتهام، تا پالان شتر خود را با آن بدوزم. رسول خدا (ص) فرمود: آنچه سهم من است از آن تو باشد. مرد انصاری گفت: اگر کار به این سختی است، نیازی به آن ندارم و آن را در میان غنایم انداخت.(سیره ابن هشام، ج۴، ص ۱۳۸)
مرد دیگری نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! این ریسمان را موقعی که دشمن به هزیمت رفته بود یافتهام؛ آیا میتوانم بارهای خود را با آن ببندم؟ حضرت فرمود: سهم من از آن تو باشد، ولی با سهام مردم چه میکنی؟ (المغازی، ج۳، ص ۹۱۸)
سیره پیامبر خدا(ص) بهترین سیرههاست؛ زیرا آن حضرت برترین میزان و بالاترین معیار سنجش است و همه چیز را باید با سیره و روش آن حضرت سنجید. به بیان سفیان بن عُیینه:
ٳنَّ رَسُولَ اللهَ (ص) هُوَ الْمیِزَانُ الأکْبَرُ وَ عَلَیْهِ تُعْرَضُ الأَشْیَاءُ عَلَی خُلِقِهِ وَ سِیرَتِهِ وَ هَدْیِهِ، فَمَا وَ افَقَهَا الْحَقُّ وَ مَا خَالَفَهَا فَهُوَ الْبَاطِلُ. (الطبقات الکبری، ج۵، ص ۴۹۷)
به درستی که رسول خدا (ص) میزان اکبر است وهمه چیز را باید با خلق و سیره و روش و راه و رسم او سنجید و بدان عرضه نمود، که اگر با آن موافق بود، حق است و چنان چه با آن مخالف بود، باطل است.
با مطلب خداکند رویانا بمیرد به روزم
محتاج دعاییم .حتما. چشم
سلام آل حبیب عزیز
ظاهرا یکی باید از مظلومیت تو دفاع کند. واقعا شرم آور است لجن پراکنی امثال آهستان و دار و دسته اش علیه تو