رابطه صمیمانه رئیس جمهور با یک نفتخوار!

- نفت
آقای رئیس جمهور شما در زمان تبلیغات انتخاباتی وعده دادید که دست مافیای نفتی را قطع خواهید کرد.شما قول دادید که اجازه ندهید عده ای با ارتزاق نفت که سرمایه ملی مردم ایران است برای خود مکنت و جاه خریداری کنند. شما قول دادید که پول نفت را بر سر سفره مردم می آورید.
هرگز در فکر خود نمی گنجاندم که رئیس جمهوری که به پای این چنین وعده هایش شب را به صبح رسانده باشم و رئیس جمهوری که مردم روی ساده زیستی و عزم او برای قطع دست مافیای ثروت و قدرت قسم بخورند. روزی فرا برسد که او را در کنار یک ” نفتخوار ” آنهم ” نفتخوار استثنائی ” ببینم.
آقای احمدی نژاد تعجب من وقتی بیشتر شد که در کمال ناباوری مشاهده کردم این نفتخوار بزرگ نیز برای شما ستاد انتخاباتی راه انداخته و خود می گوید از هزینه شخصی اش برای تبلیغات انتخاباتی شما هزینه می کند در ابتدا فکر می کردم دروغ می گوید، احمدی نژاد کجا و ارتباط با نفتخواران کجا؟! اما وقتی آنروز این ” نفتخوار بزرگ “را در کنار شما دیدم که هر دو کنار یکدیگر نشسته اید و شما او را در آغوش گرفته و دست در گردن او انداخته اید و هنگام خداحافظی و وداع نیز خم شده و دستان او را بوسیدید تازه فهمیدم که چه اشتباهی کردم و چه تصور غلطی در ذهن داشتم.بیچاره مردم که نمی دانند چه شخصیتی زمام امور آنان را در دست گرفته است.حقیقتش را بخواهید آن روز با مشاهده صحنه های عجز و فروتنی شما در برابر این نفتخوار از خودم بدم آمد و این تنفر وقتی بیشتر شد که از میان جمع حاضر گوئی تنها این نفتخوار در این جمع حضور دارد که شما تمام توجه خود را به سخنان او جلب کرده اید. آقای احمدی نژاد شاید بخواهید این قضیه را منکر شوید و یا ما را دعوت به سکوت کنید اما بدانید ما رسالت خود را انجام خواهیم داد و اما اجازه دهید چهره این نفتخوار را افشا کنیم تا نتوانید به کتمان آن بپردازید.
این نفتخوار بر خلاف دیگر مافیای نفتی از نفوذ بالایی در میان مردم برخوردار است و این شاید به خاطر آن باشد که هنوز هویت واقعی آن و امثال آن ناشناخته مانده است.
این مافیای نفتی بر خلاف دیگر نفتخواران لباس های چنین و چنانی دوخت خارج از کشور به تن نکرده و ظاهر آرایی نمی کند و چهره حقیقی خود را در پس لباس های ساده در کسوت قشری ضعیف جامعه پنهان می دارد.این به قدری است که حتی با وجود امراض و بیماری های شدید بر خلاف دیگر نفتخواران و دیگر مافیا به محض کوچکترین سرماخوردگی برای مداوا عازم خارج از کشور می شوند به بیمارستانی دولتی مراجعه کرده و دنبال قرص و دارو و در خیابان ناصر خسرو سرگردان می شود.
نفتخواری و چپاول ثروت ملی را از جوانی و سنین نوجوانی آغاز کرد چرا که با وجود سن و سال کم با استفاده از رانت های ویژه عازم سرزمین های نفتی شد و حتی برای گزینش مدارک جعلی تحویل متولیان داده و با پارتی بازی به استخدام در آمد. بشنوید از همسر جناب نفتخوار که برای رد گم کنی در یکی از ادارات تهران مشغول به کار است لابد بخاطر رو نشدن دست شوهر سوپر سرمایه دارش است که می گوید: ” نان آور خانه من هستم “
برای اولین بار او را در بیمارستان دیدم. روزی که با حاجی برای عیادت رفته بودیم،تاول های شیمیایی که هر کدامشان به اندازه کف دستان تو بود سرباز کرده و خون آبه و چرک بود که فوج فوج از بدنش بیرون ترشح می کرد.دست و پایش را بسته بودند،به شدت درد می کشید و فریاد می زد و گوئی با هر فریاد زدنش از دنیا رفته و دوباره باز می گشته، و این همه تنها دردهای تاول چرکین بدنش است و تو این را در کنار درد ریه هایی که دیگر روزهای آخر را برای بالا و پائین کردن نفس هایش سپری می کنند هیچ مپندار و در کنار آن درد چشم هایش که امروز دیگر قدرت بینایی را از دست داده اند و در کنار نفس های شماره شماره که قدرت تکلم از او سلب نموده و برای هر جمله تمام انرژی بدن خود را صرف می کند تا کلماتی دست و پا شکسته با اشاره و با کمک انگشتانش جمله بندی کند، کپسول های اکسیژن که به ترتیب قد، ردیف بالای سرش چیده شده اند و در آخر هزار حرف نگفته در سینه مانده که جز برای محرم اسرار نمی گوید. اما چه شد که مرتضای ما مبدل به یک نفتخوار گردید و این نیست جزء نامرادی زمانه ی ما. آری برای مرتضی دریغ از یک پرونده و مدرک و … اگر محرم اسرار او باشی برایت خواهد گفت چگونه بعد از مدت ها در اثر فشار و اصرار همسر و فرزندش چهارسال پیش به ساختمان یکی از ادارات متولی امر مراجعه کرده و در پاسخ خواهش او و همسرش برای بستری شدن در فلان بیمارستان فلان بنیاد این جمله را شنیده که از ” از کجا معلوم که شیمیائیه،احتمال داره نفت خورده باشه اگر شیمیائیه و جانبازه چرا تا حالا نیومده بود؟ ” آقا مرتضی سوژه واقعی اشعار سپهر بود و هر کس می خواهد وضعیت مرتضی و مرتضاهای اطراف خودش و بهتر درک کنه کافیه یه سری به کتاب شعر سپهر بزنه، فردای اون که مرتضی برای شکایت از مزاحمت های اراذل و اوباش محل برای نوامیس مردم به کلانتری مراجعه کرده و بعد بماند که چه شد و چه اتفاقی در کلانتری رُخ داد که مرتضی از بیمارستان سر در آورد. در همون حین بود که شما در منزل یکی از سرداران شهید تشریف آورده بودید و مرتضای همیشه ساکت ما در کنار شما نشسته بود در آن جلسه وفتی حاجی مقداری از اوصاف مرتضی و داستان شب گذشته او برای شما گفت. در حالیکه دست در گردن این نفتخوار انداخته بودید با دست دیگر بر زانوی او زده و گفتید: ” ای پهلوون رشید ما،غصه نخور همه چی درست می شه” وقتی خاطرات اون شب رو مرور می کنم می بینم مرتضی تنها چیزی که از شما خواست تلاش برای رفع تبعیض و رفع فقر در جامعه بود اون حتی برای خودش هم چیزی نخواست!
+ رونوشت به آقای مهندس زریبافان!